نوبت جوان هاست اما چگونه؟

جوان ها می گویند نوبت آنهاست که مدیریت نمایند. خیلی ها هم نظرشان را قبول دارند و می گویند می توانند مؤثر باشند. شعار استفاده از جوان ها زیاد داده می گردد اما به نظر جوان ها اینها در حد همان شعار باقی می ماند.

نوبت جوان هاست اما چگونه؟

به گزارش خبرنگاران، روزنامه ایران نوشت: خیلی وقت ها معترض اند و گلایه دارند. از شرایط و مسائل لج شان می گیرد و توی صفحات مجازی شان غر می زنند و میان این گلایه ها می نویسند چرا کسی نظرشان را نمی پرسد و چرا نمی گذارند آنها هم ایده هایشان را اجرا نمایند؟ می نویسند کاری از این مدیران قدیمی برنمی آید و نوبت آنهاست و چون به هزار و یک دلیل راهی به میزهای مدیریت پیدا نمی نمایند یک جای کار می لنگد. خلاصه که کلی قصه است پر از گلایه و می خواهیم این گلایه ها را بخوانیم.

به ما راه نمی دهند

شعار استفاده از جوانان در مدیریت کشور و پست های مدیریتی همواره داده می گردد. هر مدیری ابتدا وعده استفاده از جوانان را می دهد و بعد از مدتی می بینیم نه از این خبرها هم نیست و باز پست ها سپرده شده به کسانی که مو سپید نموده اند. به قول جوان ها کسانی که حالا قدرت ریسک شان کمتر است و بیشتر می ترسند. اصلاً شاید برای همین ترس بعضی تصمیم هایشان آن طور که باید و شاید خوب از آب در نمی آید.

پای حرف جوان ها که می نشینی می گویند در جامعه تأثیرگذارند، به فکر کشور و مسائلش هستند و خیلی کارها هم ازشان برمی آید اما بی تعارف آن قدر کسی کاری به کارشان نداشته که بی انگیزه شده اند. آنهایی که در حال تحصیل هستند و دانشجو، یک جور گلایه دارند و کاسب ها یک جور دیگر. البته که خیلی وقت ها هم حرف هایشان شبیه هم است.

بین کاسب ها اول می روم سراغ امیرحسین که انتهای یک نمایشگاه ماشین قدیمی در خیابان انقلاب پشت میزی ایستاده و به کاغذهای توی دستش نگاه می نماید. نمایشگاه کم نور است و ساکت اما امیرحسین برخلاف ظاهرش پر از انرژی است و این را در صدایش می گردد حس کرد.

متولد 79 است و اول جوانی. تا می پرسم جوان ها الان در مدیریت کشور نقش دارند یا نه می گوید: نه اصلاً. بیشتر جوان ها اصلاً کاری پیدا نمی نمایند چه برسد به مدیریت. چون یک سری آدم ها در پست های مختلف هستند که اطرافیان خودشان را سر کارها می گذارند و به بقیه راه نمی دهند.

به نظرش حرف زدن از به کار گیری جوانان فقط در حد همان شعار است و او تا به حال چیزی غیر از این ندیده. می گویم شاید خودتان هم مقصر باشید. مثلاً چیزی یاد نگرفته اید که بگردد با تکیه بر آن مدیریت کرد. جواب می دهد: چون اصلاً به جوان ها برای این کارها راه نداده اند آنها هم تمایلی ندارند و به حاشیه رفته اند و دنبال پیشرفت نیستند که به مدیریت راه پیدا نمایند.

این حرف را محمد هم می زند که در یک مغازه فروش ساز بین پیانوها، درام ها و کنار ویترین ترومپت های طلایی نشسته است و تقریباً مثل امیرحسین ناامید است از اینکه خودش یا هم سن و سال هایشان بتوانند راهی به مدیریت پیدا نمایند و به نظرش همین ناامیدی باعث شده آنها هم سراغ کاری که بتواند آنها را به بخش های تأثیرگذار برساند نروند: فضا باید باشد که آدم برود دنبالش. وقتی در مسیری که طی می کنی به هر دلیلی چند نفر نگذارند کارت را انجام بدهی دلسرد می شوی. خودم آنقدر درگیر مسائل روزمره شده ام که فرصت نمی کنم به چیزی فکر کنم چه برسد به اینکه بخواهم در تصمیم گیری ها دخیل شوم.

می توانم بگویم همه جوان هایی که با آنها حرف زدم کم و بیش همین نظر را داشتند و به نظرشان سهم جوانان از مدیریت کشور چیزی نزدیک به صفر است. مهیار در یک فروشگاه فروش دوربین و لوازم عکاسی کار می نماید. روی دیوارهای مغازه کیف های دوربین برای فروش آویزان است و دوربین ها هم نشسته اند توی ویترین های شیشه ای کوچک و با قیمت های چند برابر قبل، منتظر مشتری اند. مهیار می گوید: جوان ها الان خیلی کم در مدیریت کشور سهیم هستند. شاید چون از قبل در پست و مقام ها تعریف نشده یا زمان محدودی تعیین نشده که بعد از مدتی باید مدیر پستش را بسپارد به فرد جوان تر و برود. دلیلش شاید لابی و پارتی بازی باشد و شاید هم به جوان فضا داده می گردد ولی خودش قبول نمی نماید یا این که قبولش نمی نمایند.

مثل نیسان آبی

وقتی قانون منع به کارگیری بازنشستگان تصویب شد، خیلی ها دلشان را به این خوش کردند که ممکن است راه باز گردد برای جوان های کاربلد تا مدیریت نمایند و تصمیم بگیرند و برای مسائل و شرایط کشور راه حل پیدا نمایند اما واقعیتش را بخواهید آنها به این قانون هم خیلی امیدوار نیستند.

محمد می گوید: به آن هم امید ندارم چون بعضی ها خیلی استثنا هستند و همواره باید باشند. مثل نیسان آبی که همواره اول می رود. بعضی ها هم بازنشسته هستند ولی چون حق بیمه شان رد نشده، بازنشسته محسوب نمی شوند. به هر حال بالاخره این طور نیست که من 28 ساله بتوانم بروم سر کاری.

شقایق هم زیاد مطمئن نیست که چنین قوانینی باعث گردد جوان ها سر کار بیایند. وسط یک مغازه فروش لباس بچه و سیسمونی و بلوز و شلوارهای کوچک روی جایگاه نشسته. در خلوتی مغازه با خیال راحت پا انداخته روی پا و کتاب عقاید یک دلقک را می خواند. انگشتش را می گذارد بین صفحات کتاب و شروع می نماید به حرف زدن: به نظر من چیزی که از پایه خراب باشد باید از پایه درست گردد. الان به صورت ظاهری مثل همین قانون می خواهند چیزهای ظاهری را درست نمایند اما هنوز مشکل اصلی رفع نشده. من می بینم آدم هایی هستند که چقدر زحمت کشیده و درس خوانده اند اما در جایگاهی هستند که به آنها نمی خورد. مثل آبدارچی هایی که لیسانس یا حتی فوق لیسانس دارند.

البته کسی مثل مهیار هم هست که می گوید ممکن است جوان ها خودشان فکر نمایند می توانند خیلی مؤثر باشند و کار بلدند و باید مدیریت نمایند اما نتیجه کار تعیین نیست. هرچند که بالاخره خلاقیت و قدرت ریسک جوان ها باعث می گردد که بتوانند تأثیرگذار باشند. به نظر بیشترشان آنها و هم سن و سال هایشان در هر زمینه ای می توانند فعالیت نمایند البته با توجه به دانش و تخصص شان. اما کاری نیست که جوان ها از پس آن برنیایند و بگردد گفت کار آنها نیست.

بیشتر کاسب ها می گویند که در بخش اقتصاد و بازار دوست دارند فعال باشند و سیاست گذار. مثلاً به نظر امیرحسین جوانان زیادی در بخش بازار استعداد دارند که البته کسی باید از آنها حمایت کند. خودش هم دوست دارد در همین بخش فعال باشد.

محمد می گوید جوان ها در همه زمینه ها می توانند فعال و اثرگذار باشند: جامعه همه جور آدمی دارد. از رفتگر تا مهندس و دکتر. در همه مشاغل آدم داریم و اگر فضا داده گردد جوان ها در همه شاخه ها می توانند بروند جلو. با توجه به انرژی شان، وقتی که می گذارند، علم شان که به روزتر است و زبانی که بلدند، می توانند نتیجه خوبی بگیرند. خودش دوست دارد در صنعت خودرو فعال باشد. رشته تحصیلی اش هم همین بوده اما دیده آن قدر بازارش خراب است که بی خیال شده و ساز فروشی می نماید. به قول خودش صنعت خودرو دست آدم های خاص است و امثال او راهی به مدیریتش ندارند.

مهیار در کارش جوان های خلاق زیادی دیده است: الان یک لنز ماکرو 8 میلیون تومان است اما من دیده ام یک دانشجوی ترم 3 و 4 با یک ورق ساده 10 گرمی که روی گوشی اش و جلوی دوربینش زده می تواند ماکروگرافی کند. در واقع او خودش یک تکنولوژی درست نموده و می تواند آن را ارائه بدهد ولی از او حمایتی نمی گردد. در تکنولوژی روز باید از جوان ها استفاده گردد چون فضای فکری بازتری دارند. در پست مدیریتی فقط چارچوب کاری شرط نیست و باید ایده های خلاق هم باشد که کار متفاوت گردد.

او برخلاف خیلی ها در خیالش رؤیای میز مدیریت نمی بیند و دلش می خواهد کار شخصی اش را انجام دهد و کارآفرین باشد. نگاه شقایق با سه نفر دیگر فرق دارد. وقتی از او می پرسم بر اساس آن چه در خودش و دوستانش می بیند در چه بخش هایی می توانند اثرگذار باشند می گوید: در بخش های هنری مثل تئاتر.

اما خودش چه؟ چشم هایش را از پشت عینک می برد سمت سقف و بعد به من نگاه می نماید و می گوید: نظر خاصی ندارم. علاقه خاصی ندارم.

موج اجتماعی

شاید به نظرتان حرف های جوان ها زیادی تلخ باشد و ناامیدانه. حتی شاید بگویید سیاه نمایی نموده اند اما حرف هایشان به قول قدیمی ها پربیراه هم نیست. در واقع اهالی سیاست هم آنها را تأیید می نمایند. عبدالله ناصری فعال سیاسی از جوان بودن 70 درصد جمعیت ایران شروع می نماید و اینکه با این جمعیت هنوز مدیران کشور همان مدیران نسل اول انقلاب هستند که نه در بخش دولتی توانسته اند گشایشی ایجاد نمایند و نه در بخش خصوصی. او می گوید: سیاست گذاران هر تصمیم غلط و اشتباهی که بگیرند قبل از هر چیز بزرگترین تأثیر را روی بخش جوان جامعه می گذارد. اگر کسی در هرم قدرت بخواهد برنامه توسعه متوازن و پایداری برای کشور بنویسد، نمی تواند بدون حضور این نسل و بدون توجه به مطالبات آنها و اینکه خودشان هم باید در وسط معرکه باشند این کار را انجام دهد.

به نظر او این که جوانان می گویند علی رغم توانایی هایشان هیچ نقشی در سیاستگذاری و مدیریت کشور ندارند کاملاً درست است: حق دارند و درست می گویند. در حال حاضر هم میانگین سنی دولت بالاست اما رئیس جمهوری یک کار تازه را تجربه کرد که انتصاب آقای آذری جهرمی به عنوان وزیر ارتباطات بود. الان هم ارزیابی اصولگرایان و اصلاح طلبان نسبت به عملکرد او نسبتاً مثبت است و ما حضور این آدم را در فضای اجتماعی و صداقتش را در بیان می بینیم. مثلاً درباره ناکامی پروژه ای در پایگاه فضایی و خسارت هایی که ایجاد شد، او با خصایص جوانی که هم وقت گذاشتن و هم شجاعت و شهامت در بیان صادقانه به مردم است این خبر را گفت و در بعضی خبرگزاری ها هم منتشر شد، اگر کسی غیر از او بود حتماً آن اتفاق هم لاپوشانی می شد.

جوان هایی که با آنها صحبت کردم از محافظه کاری و ترس مدیران مسن تر برای به کار گیری جوان ها گفتند. این حرف شان را هم عبدالله ناصری تأیید می نماید: مسئولان ما که عموماً نسل اولی ها هستند در عین توانمندی قدرت ریسک ندارند و می ترسند و یک مقدار هم وابستگی هایی به پوزیشن های مدیریت دارند که البته این در نسل اول، تبدیل به فرهنگ عمومی شده. البته الان علاوه بر آذری جهرمی می بینیم که در بعضی از وزارتخانه ها جوان هایی در بخش های مختلف توسط وزرا منصوب شده اند اما این جوابگوی جامعه 70 درصدی جوان کشور نیست. عموم مسئولان کشور نسل اول، بعد از انقلاب در سنین زیر 30 سالگی تجارب مدیریتی کسب کردند یا حتی در زمان جنگ تحمیلی منصوب شدند و امروز هم می تواند چنین چیزی به خوبی شکل بگیرد. چه بهتر که نسل اولی ها خودشان دست به کار شوند تا ظرفیت مدیریتی خوبی برای کشور ایجاد گردد.

حالا فکر نکنید حتماً باید برویم سراغ جایگاه وزارت و حتی ریاست جمهوری. به گفته این فعال سیاسی مسئولیت دادن به جوان ها و استفاده از توانایی ها و انرژی شان می تواند از پست هایی مثل معاونان استانداران و فرمانداران کشور شروع گردد.

حالا که هم گلایه های جوان ها درست است و هم به نظر می رسد به نفع کشور است جوان ها در مدیریت کشور سهیم باشند، آنها چطور می توانند به این خواسته برسند و آن را پیگیری نمایند؟ پاسخ این سوال را از زبان عبدالله ناصری بخوانید: همین که الان شما این سوژه را پیگیری می کنید متأثر از فضاسازی های مجازی توسط جوانان است. من معتقدم جوانان باید برای مطالبات شان موج اجتماعی ایجاد نمایند و در هر جناح سیاسی که هستند این مطالبه جدی را از مسئولان داشته باشند.

منبع: خبرگزاری ایسنا

به "نوبت جوان هاست اما چگونه؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "نوبت جوان هاست اما چگونه؟"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید